![]() |
![]() |
|
| برگرده ی اسب تخیل می نشینم و تو را در کلماتم به آغوش می کشم. |
|
نمی دانم اول شلاق به گرده ام زدند یا تیر باران شدم اما می دانم که نام تو را به خدایان نگفته ام چرا که نه خاک را می خواستم نه آسمان را ستاره های پیراهن تو را دوست داشتم فقط ستاره های پیراهن تو را... مهرداد احمدی شاعر و قصه نویس ایذه ای که این روزها به سوگش نشسته ایم خدایش رحمت کند که زندگی را بیش از مرگ سزاوار بود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:33 توسط وحید کیانی |
|
سال نو مبارک |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 11:12 توسط وحید کیانی |
|
|
ا ایذه
ای دشت پر از شکوفه و گل من هر چه که دارم از تو دارم ای لهجه ی دل فریب بلبل ای شور شگفت چشمه و گل ای خشم زلال آبشاران سر چشمه ی جان فزای" ریواس" ای جلوه ی رود و چشمه ساران ارامش شیرهای خفته آرام من ای شگفت سامان منظومه ی سربلند تاریخ مجموعه ی بی بدیل" آنزان" ای شور شبانه های مهتاب "باوینه " رخ " چویل" مضمون ای دشت شگفت باستانی در گرد و غبار و خاک مدفون جاری شده درطنین "کارون " ای هرچه شکوه شاعرانه گلبانک بلند سربلندی مستوجب هرچه عاشقانه ! ای مشک ختن تنفس تو از نافه آهوانه "ایزج " ای شهرمن ای دیار خاموش ای غربت جاودانه "ایذج" ای شهرترانه های جاوید آورد شکوه صد "اتابک" تاریخ وتمام اعتبارش خفته است به صخره های" الهک" بر کله نهاده تاجی از برف مانند عروس در دل دشت ساییده سری به آسمان ها با هیمنه ی غرور "منگشت" اقلیم حماسه خیز ایذه ای فر و شکوه باستانی ای شوکت با شکوه عیلام ای منزلت رفیع هانی ای بغض شگفت مایه ی من اندوه کتیبه های خاموش اسطوره ی جاودانه ی مهر نامت نشود زجان فراموش. وحید کیانی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 23:12 توسط وحید کیانی |
|
|
سلام دوستان. به فضل و عنايت پروردگار و همت دوستان، چهارمين جشنواره طرح بالي براي پرواز نيز به سرانجام رسيد. اختتاميه جشنواره در سالن مهر حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي برگزار شد. در انتهاي برنامه اختتاميه برندگان جشنواره معرفي شدند و جايزه هاي خود را از دست استاد عبدالرحيم سعيدي راد، فرهاد
صفريان، سيد هاني رضوي، سينا بهمنش و خانم فاطمه انتظار گرفتند. جايزه هاي جشنواره به سه گروه تقسيم شده بود. يکي از طرح هاي جشنواره به عنوان برترين اثر، سه طرح به عنوان برندگان اول تا سوم و يک طرح به عنوان تقدير شده ي
داوران حائز جايزه و تنديس جشنواره شدند. برترين طرح جشنواره: لطیفه ی کهنی ست - مرگ - آن گونه که هر جمجمه ای می خندد! سروده : وحيد کياني
وحيد کياني از ايزه ؛ برنده طرح برتر جشنواره |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 16:53 توسط وحید کیانی |
|
|
در بازی باد و |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 17:54 توسط وحید کیانی |
|
کارهاي غزلسرايان جديد را دنبال مي کنيد؟ ............................................. ازقصه از شعر دیگر نمیگذارم به خانه باز گشته باشد و ... کوروش کياني قلعه سردي |
||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 17:9 توسط وحید کیانی |
|
|
بی تو دل کنده ام از چشم و نگاه دگران بی تفاوت شده ام مثل همین رهگذران اتهام سر حلاج به من وارد نیست سنگسارم مکنید ای زخدا بی خبران دیر تا دیر دریغای تو در هر چه که سوخت وقت و بی وقت تماشای تو در شعله وران ارتفاع تو به تشویش نمی انجامد بشکیب ای همه ی چشم تو در من نگران گندم آواره ی مان کرد :برایت گفتم کم بگو خسته نباشید به این برزگران خیس باشید هوای دلتان بارانی ست درکتان می کنم ای از همه لبریزتران. داریوش مرادی ......................................... ای ماه که در چنبره ی ابر نهانی! بر روی زمین مجمره گردان زمانی ! شاهنشه شهنامه نشینی که در این دشت بر گرده ی اسبان تنو مند روانی! روز از پی لب خند تو می آید وشب نیز با حلقه ی گیسوی تو کرده است تبانی ! برقی که خدا از دل خورشید برآورد در بستره ی چشم تو گم کرد معانی .... مصری بفروشند به آن چاه زنخدان چاهی نفروشیم به صد ملک جهانی ! ای ماه زمین در گرو آمدن توست درطور نمرده است ره ورسم شبانی! ای کاش همین جمعه ی نیلی که بیاید از ره برسی گرد عصا را بتکانی! محدثه الماسی ........................................
اگر دلت شکست و شعر من اشارت کوچکی ست بر آن زخم بزرگ ملامتم مکن که از تبار تن باختگانم. مهرداد احمدی ......................................... یال می آشوبم و به سمچالی گرده ی زمین را می نوازم شیهه تنها یادگار من از حماسه هاست. وحید کیانی .................................... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 12:43 توسط وحید کیانی |
|
|
وصیت برای هرمز علی پور جهان خیلی کوچک است اگر ما قدم هایمان را بزرگ برداریم و مرگ وسوسه لطیفی است اگر از مالش دستانت جنون و ابریشم ببارد افسوس نه ما می توانیم پایمان را از گلیم خویش درازتر کنیم نه تو می توانی بیشتر از یک بار پلک بزنی پس تا فرصتی دیگر مرا به حال خود بگذار مرا به حال خود بگذار.
ماشاءالله براتی
....................................................................
چرا جهان را دوست می دارم؟ برای چیدن گل سرخ, نه اره بیاور, نه تبر! سرانگشت ساده ی همان ستاره بی آسمانم ... بس
تا هر بهار به بدرقه ی فروردین هزار پاییر پریشان را گریه کنم هم از این روست که خویشتن را دوست می دارم برای کشتن من, نه کوه و نه واژه اشاره ی خاموش نگاهی نابهنگامم ... بس تا معنی از گل سرخ بگیرم و شاعر شوم هم از این روست که ترا دوست می دارم برای مرده ی من, نه اندوه آسمان و نه گور زمین تنها کابوس بی بوسه ی رفتن مرا از گفت و گوی گهواره بگیر من پنجه ی پندار بر دیدگان دریا کشیده ام پس شکوفه کن ای نارون, ای چراغ, ای واژه! اینجا پروانه و پری به رویای مرموز ماه دریچه ای برای دل من آورده اند هم از این روست که جهان را دوست می دارم. سید علی صالحی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 20:5 توسط وحید کیانی |
|
|
جهان شاعری بی داد رس شد غزل بی یاور و بی همنفس شد کبوتر ناگهان بی بال و بی پر رهایی سهم قیصر از قفس شد وحید کیانی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 20:22 توسط وحید کیانی |
|
|
در ستون تسلیتها نامی از ما یادگاری ضایعه ی جبران ناپذیر درگذشت شاعر وپژوهشگر ارجمند دکتر قیصرامین پور را به نمایندگی از ادب و هنر ایذه تسلیت می گویم
همكاري در شكل گيري حوزه انديشه و هنر اسلامي 1383-انتشار" سنت و نوآوری در شعر معاصر" چند شعر: حسرت هميشگي حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
الفباي درد ازلبم ميتراود سه حرف است مضمون سيپاره دل چنان گرم هذيان عشقم كه آتش زدل بر لبم تا دعايي برآيد ز دين ريا بي نيازم ، بنازم
و قاف حرف آخر عشق است آنجا كه نام كوچك من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 10:29 توسط وحید کیانی |
|
|
طرح ۱
هر کسی سه نفر است یا آدم یا حوا یا است!
طرح۲ چون سنگی لال با اشاره ات بر شیب های جهان می غلطم کمی به دره مانده در مهی ابدی مرا دوباره می نامی ـ سنگ پشت ـ طرح ۳ به کریستف کلمب بگویید از خیر این یکی بگذر من جزیره ای دور در اقیانوسی آرامم.
طرح ۴ روسپی ام گمان کنید که گناه همیشه ام شرمی ست از پیشانی جهان جاری!
طرح ۵ دلم را توی کوچه جا گذاشتم و شاعر شدم مرا بیدل نام نهادند. طرح ۶
ای قطار راهت را بگیر و برو نه کوه توان ریزش دارد نه ریز علی پیراهن اضافی.
طرح۷ جنگ فرصتی برای بمب خوشه ای ست در اداره ی جهاد پوشه ای ست. طرح۸ نام من آواز شبانه ی کفتار هاست وقتی گور کن ها مزارم را به تاراج می برند!
طرح۹ لطیفه ی کهنی ست - مرگ- آن گونه که هر جمجمه ای می خندد!
طرح۱۰ سنگ ها به احترام نام تو برخاستند وقتی قبرستان در تابوت تشییع شد!
طرح۱۱ خورشید نه طلوعی داشت نه غروبی آفتابگردانها اگر نمی چرخیدند!
طرح۱۲ ای گاو! بیهوده سرت را تکان می دهی زمین با این همه شخم هنوز هم نمی داند زمین است! وحید کیانی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 20:4 توسط وحید کیانی |
|
|
لازمه ی هر مرگی که خنجر نیست ببین چگونه دور از دستان تو نامم بر سنگ می پوسد باور کن شفای نیستی به دم مسیحا نیست به لبخنده ی تو سر از خاک تیره بر می دارم. مهرداد احمدی |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 17:11 توسط وحید کیانی |
|
|
از روی دستخط قشنگش که مانده بود دیشب به احتمال قوی شعر خوانده بود
کوروش کیانی قلعه سردی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 14:46 توسط وحید کیانی |
|
به جانبازان شیمیایی جنگ تمام شده است تانکها پوسیده اند خاکریزها نمایشگاه دائمی. جنگ تمام شده است و من در سطر سطر دیوار های اتاقم خاکستر خاطراتی می بینم که موریاته از سقف می چکد گاو های وحشی از چهار سو به سمت من می آیند زیر پایم از زمین خالی ست ...تف به این نفسها که از شماره دارند نمی افتند جنگ تمام شده است و من هنوز پا ندارم تا دستیابی به انرژی هسته ای را بدوم سمینارها از تلویزیون لبریزند عکس های صدام از روزنامه ها و هیچ رادیویی فردا نیست امروز نیست بی بی سی دارد از سر و کول زمین بالا می رود و بمب هسته ای کودکی ست که از گرسنگی خوراک پشه ها می شود جنگ تمام شده است صدام اعدام شد رییس جمهور برای مردم دست تکان می دهد و من هنوز اکسیژن اجاره می کنم. وحید کیانی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 12:4 توسط وحید کیانی |
|
|
دف بزن قانا ماه را بالاي طاقچه بگذار دارم به پيه سوزهاي آبادي بالا فكر مي كنم و باد كه بوي چشم هاي زيتوني آورده تا توي همين قصه عاشقم كند قانا ماه را بالاي طاقچه بگذار و خوب نگاه كن اينجا تمام كانال هاي جهان مثل آينه نشانت مي دهند و داروغه هاي دروغين شب لبخند مي زنند، ژست مي گيرند و فردا تيتر درشت همه روزنامه ها: دهكده برساحل سرخ به خوابي خوش فرو رفت ! دستت رو شده قانا ، دستت رو شده آنچه تو در مشت داشتي ، آنها در سينه دارند و قصه همين جاست! آخريكي نبود تا بگويد |