تبليغاتX
پنهان در سکوت بلوط
 

1

ناگهان

به یک نقطه خیره شدن

زیبایی خیره کننده ی مرگ...

2

مرگ می تواند بیاید

اما به شرط آنکه

              برایش بمیری...!

3

من خلوتی دونفره ام

منِ مرگ

در لاشه ام می خزد...

4

دیگر تنها نیستم

در این اتاقک نمور

تاریکی را به آغوش کشیده ام

وحید کیانی

+ نوشته شده توسط وحید کیانی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 |

چون گلی

از دهان سنگ

سر بر می آورم

قبرستان بی بهار نمی ماند


 


دفتر شعر جوان ایران همزمان با سال نو مجموعه شعر پنهان در سکوت بلوط را منتشر کرد

 http://poetryoffice.ir/Pubs.asp?pid=32

+ نوشته شده توسط وحید کیانی در یکشنبه ششم فروردین 1391 |
vahid kiani

بهار آمد زمین از خواب پا شد

بهار آمد و مشت غنچه وا شد...

زیست سر از خاک تیره بر می دارد و در روشنایی روز به بار می نشیند. و جهان عمیق تر بر مدار امید و جاودانگی می چرخد که بهار را خاصیتی ست هستی بخش آن گاه که در زوایای تاریک ترین تکانه ها می جوشد و همچنان آینه گردان زیبایی و دلارایی ست.

بهار مسند نشین فصول ترانه و لبخند است آن چنان که در شریان های طبیعت سر به زایش شکوه بر می دارد و جز به مهر نمی شکوفد و همچنان بر عقیده ی سبز خویش پای می فشارد.

بهار پیراهن گلدارش را می پوشد و عیدی عشق می ستاند و هفت سین سبز بیقراری را در سفره ی سرما زده ی زمین می نشاند و دست در دست طراوت و لبخند به مهمانی عشق و ترانه می رود .

نوروز را به نیکی گرامی میدارم و به همه ی دوستان خوبم این جشن شگفت را تبریک میگویم.

وحید کیانی

+ نوشته شده توسط وحید کیانی در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 |


سلام

همه ی سالهایی که در روستا زندگی میکردم " یعنی از سال 61 تا74 " همه اش سرشار از خاطره بوده است اما بهترین و سئوال انگیز ترین خاطره ای که همیشه همراه من است و دوست اش میدارم برخی آیین های شب یلدا بوده است. معمول بود نیمه های شب یلدا کشک میش تازه ی خشک شده را بهمراه مقداری آب جوشانده شده با دست می ساییدند تا محلول غلیظ آب و کشک بدست آید -دقیقا شب یلدا- بعد میانه های شب مادر خانواده یا یکی از اعضای بزرگ تر به نشانه ی سلامت هر کدام از اعضای خانواده تا یلدای سال بعد ، تا مچ دست خود را در محلول کشک فرو می برد و پشت در ورودی خانه می چسباند، اسم هر کداممان با آرزوی سلامتی تا یلدای آینده آورده می شد و یک پنجه کشک چسبانده می شد ؟! ما هم خیالمان طی آن سالها راحت بود که گزندی ما را تهدید نمی کند. با اینهمه سالهای از آن پس تا کنون هیچ گاه خیالم از از بابت سلامتی های یک ساله راحت نیست ...


و اما شعر - کودکانه ای برای یلدا


از خانه ی ما

تنهای تنها

بار سفر بست

پاییز زیبا


پشت سر او

با چشم گریان

ابر آمد و ریخت

یک کاسه باران


زیباست زیبا

فصل زمستان

بر بالش برف

خواب درختان


آرام آرام

آمد به خانه

یلدای امسال

با هندوانه...!

وحید کیانی


+ نوشته شده توسط وحید کیانی در شنبه بیست و ششم آذر 1390 |
ترجمه شعر وحید کیانی به زبان ژاپنی 

ترجمه شعر وحید کیانی به زبان ژاپنی

+ نوشته شده توسط وحید کیانی در چهارشنبه دوم آذر 1390 |

وحید عزیزم سلام

دوست ندارم کارهایت را با کسی به غیرِ خودت مقایسه کنم.

تو زبان، شعر ، زبانِ شعر را خوب فهمیده ای .

با آنکه خود من اصولا با نامگذاری و عنوان هایی برای شعر چون بلند ، کوتاه توجه ای یا بهتر بگویم

اعتقادی یا دلبندیِ بی تردید ندارم. یعنی می خواهم بگویم بیشتر بر شعریتِ شعر درنگ و توجه میورزم

شوکرانم / به حلقوم مرگ /شاعرم/ به سلامتی زندگی!

در این شعر نهایت ایجاز کمی،کیفی را می توان دید.

بعد دایره ای که هماهنگی سطر یا مصرع ها دارند. یعنی می توان از پایین به بالا یا برعکس خواند.

در کشف های تو ، هر نوع غیرِ شعریت،ناگزیر به خالی کردن میدان به نفع شعر است.

هر کسی/یا شب می میرد/یا روز/من شبانه روز!

چقدر این شعر را من اولین بار که خواندم، خوشم آمد.

به مادرم بگویید / سر از خاک من بردارد/ مرگ / آغوش مادرانه تر ی ست!

چقدر زیباست (مرگ/آغوش مادرانه تری ست) البته دور از جان تو!

هر سنگی را/که برداری/

تکه ای از نام شکسته ی من/ گریه می کند/

پنجشنبه ها/ نامم برسنگ/منتظر است!

کم دیده ام شاعری این گونه حول محور مرگ و گورستان این همه متنوع و در عین حال تازه و تلخ بگوید.

لطیفه ی کهنی ست /مرگ/آن گونه که هر جمجمه ای می خندد!

وقتی چاپ شده ی این شعر رادر مجله یا جُنگی خواندم خیلی پسندیدم.

 تو شاعری و از نوع خوب اش هم!

 

+ نوشته شده توسط وحید کیانی در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 |

 

از دره و دشت

با شوق بسیار

هی می خزیدم

مانند یک مار

 

خوش بودم و شاد

خندان و سرمست

تا اینکه یک سد

راه مرا بست!

 

ننشستم از پای

راهی شدم زود

چون سرنوشتم

جاری شدن بود

 

هر روز و هر شب

من در خروشم

پل های بسیار

بر روی دوشم!

وحید کیانی 

البته ادعایی در باره ی شعر کودک و نوجوان ندارم فقط دوست داشتم این شعر را تقدیم کارون کنم.

+ نوشته شده توسط وحید کیانی در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 |
 

۱

به مادرم بگویید :

سر از خاک من بردارد

مرگ آغوش مادرانه تری ست!

 

۲

مادر

لالایی هایش را در تو جا گذاشت

من کودکی ام را ...

گهواره ی سالهای چوبی!

 

۳

انگشت ها

راویان سکوت قبرستان اند

مرگ

پنهانی روز مبادا

وحید کیانی

+ نوشته شده توسط وحید کیانی در یکشنبه نوزدهم تیر 1390 |
اگر مستم ، اگر مستم ، اگر مست

دلی دارم ، دلی در عشق پابست

مرا جانی بجز جانت نباشد

تهی دستم ، تهی دستم ،تهی دست!

***

شنیدم حال و احوال تو بد نیست

و فرش زیر پایت جز نمد نیست

خداوندا مرا از فقر پر کن

دلم آیین درویشی بلد نیست!

***

من و تو بی کس و کاریم ای دل

پر از غم های بسیاریم ای دل

من و تو ، توی بازار زمونه

دو جنس بی خریداریم ای دل!

***

پر از رودیم و رودی نیست در ما

هوای دلسرودی نیست در ما

چو آن تک کُنده ی پیریم ای دل

که هرگز شوق دودی نیست در ما

با فروتنی ، وحید کیانی۸۳  

+ نوشته شده توسط وحید کیانی در دوشنبه دوم خرداد 1390 |

قاسم آهنین جان

نقدی بر اشعار کوتاه وحید کیانی

 شعر کوتاه سابقه و تنوعی بسیار دارد در جهان. جوزپه اونگارتی در ایتالیا ، خورخه لوئیس بورخس در آرژانتین ، هایکو سرایان در ژاپن و در ایران بسیار پیش از اینها تا کنون از خسروانی های باربد(عصر ساسانی) و بعد رباعی و دوبیتی و مفردات و تا کنون که مثلا عباس کیارستمی!

...و اما وحید کیانی : شاعری ست جوان و شاعری ست کوتاه سُرا ، مهمتر اینکه شاعریست مستقل.

و شاعر مستقل بودن سخت است ، خاصه در شعر جنوب! در خوزستان که اکثر شاعران تمایل و گرایش به حجم سرایی ، ناب سرایی و پسامدرنیسم دارندو در اکثر موارد و حاصل یکسری کارهای تکراری ، تقلیدی و کلیشه ایست.

...و اما وحید کیانی با چشمان خودش می بیند. افقهای خودش را می بیند و همین دیدن ها را واگویه میکند:

1- لطیفه ی کهنی ست /مرگ/آن گونه که هر جمجمه ای/ می خندد!

2- خیره دوردست است/دور دست/آهویی ست/رمیده در دل خارا!

3-شوکرانم/به حلقوم مرگ/شاعرم/به سلامتی زندگی.

وبسیاری آثار دیگرش...

 مرگ در شعرهای وحید کیانی حضوری قاطع دارد و همین شعر او را تلخ می کند و در این تلخی ست که شعر او از دیگران متمایز می شود و در رده ی شعر های لوکس و خنثی قرار نمی گیرد و مستقل می شود. شعر او مختص خودش می شود هیچ شباهتی به کوتاه سرایان دیگر ندارد مثلا به اشعار اکبر اکسیریابیژن جلالی یا عباس کیا رستمی.

 استقلال در سرودن بارزترین وجه کیفی کارهای اوست و حال که وحید کیانی پذیرفته است که شعر یک حرکت فردی ست و در این فردیت خلاق است که می شود شعر را بر آستانه نشاند. و دیگر در این فرصت که او جوان است و با نظم و تمرکزی که بر شعر کوتاه دارد آینده ای درخشان خواهد داشت "البته در استمرار فرایند شاعری" و این یک واقعیت است نه یک رویا و نه یک پیشگویی!

+ نوشته شده توسط وحید کیانی در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 |
 

۱

جنگ

مادرم را

از من گرفت

پدرم زن گرفت!

 

۲

ناگهان

کمین زدند

یک عده پشت میز

یک عده خاکریز!

 

۳

جنگ

یک حقیقت عجیب بود

نانجیب بود!

 

۴

مرگ را تاجی ست

بر سر جاودانگان

مرا شهید چشمهای تو باد!

 

وحید کیانی

+ نوشته شده توسط وحید کیانی در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 |

با سلام

سال نو بر همه ی دوستان عزیزم مبارک باد

 

۱

بر تن بهار

به یادگار

نامم را

بی واژه - بی درخت

               افشانده ام

... هر شکوفه

          مرا نام تازه ای ست!

۲

آشیانه ام را

منقاری نیست

غاری نیست

قار قاری نیست

کلاغی تهیدستم

به روایت کاج!

۳

عقابی را می مانم

چشم در چشم صخره

پنجه در پنجه ی باد

بال در بال ابر

*

به خرگوشی عاشقم!

۴

بهار

فصل دیگری ست

به سبز جامگی ِ چشمهای تو

ناگهان زاده می شوم!

 

وحید کیانی

 

 

+ نوشته شده توسط وحید کیانی در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 |
 

طرح۱

من به مرگ می اندیشم

تو به من

تا قبرستان آبادیِ بالا

با تو قدم خواهم زد!

 

طرح۲

آزاد و عاشق

در هم می خزند

علف های عریان!

 

طرح۳

گاه با تو

گاه بی تو

چقدر با تو بی توام!

 

طرح۴

با پاییز

به تفاهم رسید

 شاعر عریان!

 

طرح۵

شکوفه های هلو

از راه رسیده اند

چقدر بلوط ها

دیر از خواب بر می خیزند!

وحید کیانی

+ نوشته شده توسط وحید کیانی در شنبه سی ام بهمن 1389 |

 

هرمز علی پور

 

اين گلدان را من نشكسته ام

كه در من هنوز جسارتي هست براي راست گفتن

و حتي نمي دانم چه كسي آن را شكسته است 

كه بر حسب اتفاق اين جايم من 

و اگر اين گونه گرفته ام

دلم به حال اين گل مي سوزد

و در صدايم نيز اگر كه لرزشي مي بينيد

باور كنيد كه از ترس نيست

كه از اندوه است

و اما روزي كه معلوم شود

بي گناهم من و به ناحق مرا شكسته ايد

ديگر چه فايده

اگر تمام جهان را به من تعارف كنيد!

+ نوشته شده توسط وحید کیانی در یکشنبه هفدهم بهمن 1389 |

 

داریوش مرادی

عزیزان پاره ی زخم مرا ققنوس می فهمد

تمام درد دلهای مرا فانوس می فهمد

 

صداقت آه! باور کن صداقت سالها مرده است

دگر آیینه هم آیینه را معکوس می فهمد

 

مگو افسوس! آخر این دل آسوده احوالت

کجا درد مرا با گفتن افسوس می فهمد

 

ببین بر ساحل طوفانی چشمت چه تنهایم

حبابی خسته را کی موج اقیانوس می فهمد

 

اگر چشم و دلی باشد همین یک جلوه هم کافی ست

دل حیران خدا را از پر طاووس می فهمد

 

و می دانم تو روزی بادل من انس می گیری

بلی اندوه انسان را دلی مانوس می فهمد

 

در این هنگامه ی ابری که شب هم بی تو دلگیر است

تمام درد دلهای مرا فانوس می فهمد!

..........................

سعید حاتمی

شکستی بی تفاوت پشت گرم عشق را آخر

تو با صد کوفه نامردی تو با چشمان ناباور

 

دلم در حسرت و سر درگمی هرگز نمی فرسود

اگر ای عشق او را می گرفتی زیر بال وپر

 

کنون من ماندم و شعری که تضمین غم و درد است

بیا در حق من ای عشق کوتاهی مکن دیگر

 

مگر از رویش پنهانی دردم خبر داری

که دلتنگ و پریشان و غمین و ساکتی بندر؟

 

تمام درد را یک شب به طور حتم خواهم گفت

همین امشب! نه بگذارش برای فرصتی دیگر!

............................

یونس نوروزی

با بودن تو ایل همان ایل می شود

بی تو ولی دچار ابابیل می شود

 

این بار هم بدون تو در جمع دوستان

از کارهای نیک تو تجلیل می شود

 

چون سالهای پیش که دیدار رخ نداد

امسال هم بدون تو تحویل می شود

 

روز سه شنبه هفتم اسفند سال بعد

با سالگرد داغ تو تعطیل می شود

 

وقتی که نیستی بخدا سینه ام به یک

آتشفشان فاجعه تبدیل میشود

 

بگذار عاشقانه بگویم که با تو عشق...

تنها رسالتی ست که تکمیل می شود!

......................

  افرا عسگریان

 

تــــو خزر هستي و فــــرزند خليج آبادي

هــم سپيداري و هم بيدي و هم شمشادي

 

لــب كه تر مي كني از خاك غزل مي رويد

مي رسد چـشمه ی چشم تو به هــــر آبادي

 

كــــاش ابروي تو از شهر قفس رد مي شد

تـــــا كه بــال و پرمان را به هوا مي دادي

 

نتـــوان گــفت چه اندازه قشنگ است اگر

دســــــت بر گردن زلــف تو گذارد بادي

 

هر كـــه خواهد كه كند صيد دل معشوقي

با قــــوانيـــن تو بايد بـــــــرود صيادي

 

مــــــثل قاليچه ی كــــاشان و سفالينه ی ري

راز دار هــــنر دســـــت كدام استادي !؟

 

زلـــــفت آوازه ی چيــــن و لبت آوازه ی مصر

چشمـــــهايت دو زيـــــارتكده ی بغدادي

 

راه رفتــــي و زمـــين مزرعه باران گرديد

!پلك بر هــــم زدي و بـــــال گشود آزادي

........................... 

محدثه الماسی

 

از نصیب روزگاران سینه ات بی غم مباد

گوش ماهی ها پر است از شروه خوانی های باد

 

تورها در آب می میرند و عاشق می شوند

"شور چشمان تو را می فهمد آه "ان یکاد

 

لنگر دل را بکش این بادبان ها عاصی اند

!خسته ام از روزهای بد ، همین آل زیاد

 

دوستان زخم زبان بر آب و آتش می زنند

ای خوشا زخمی که دارد حکم خنجر از شغاد

 

آبی جغرافیایت ارث اجداد من است

بارها پرسیده ام تاریخ را از قوم ماد

 

خط به خط میخی ست طرح موجهای باورت

این چه کفراست و چه جرم است و چه جرم است و عناد؟

 

نقشه ها بر آب تاریخند ، اطلس را ببند

!تا خلیج نیلگون فارس می ماند به یاد

 

+ نوشته شده توسط وحید کیانی در پنجشنبه شانزدهم دی 1389 |